با سلام ببخشید که خیلی وقته به روز نکردمبا گزارایی از نشستای ماهانه به روز می کنم
که مربوط به دو ماه اخیره که دوتا ویژه برنامه ی معرفی شعر شهرستان داشتیم
اولی بهار و دومی ملایر امروز شعرایی که توسط دوستای ملایری ارائه شد رو براتون میزنم نظراتتونو استفاده می کنیم مارو یاری کنید
به بهانه مقدمه :
كساني كه با انجمن غزل آشنا هستند حتماً به فراز و نشيب هايي كه تا به حال داشته ايم آگاهند و همچنين به كارهايي كه انجام داده ايم و مشكلاتي كه پيش روي ما بوده ولي به لطف خدا با وجود اينكه يكسال و چند ماه بيشتر نيست كه كه انجمن غزل تشكيل شده است هنوز به فعاليت خود ادامه مي دهدواين را مديون شما دوستان عزيز است كه ما را تنها نگذاشتيد و با ارزشي كه براي غزل« منظورم صرفاً قالب غزل نيست » قائل بوديد باعث شديد تا امروز درهشتمين نشست ماهانه غزل دورهم جمع بشويم .
شايد توضيح مختصري براي كساني كه زياد با برنامه هاي غزل آشنا نيستند لازم باشد .
ما در نشت هاي ماهانه قبل شعر خواني شاعران استان و همچنين در چند جلسه نقدهايي بر شعر استان داشتيم ولي در ويژه برنامه هاي شهرستان كه اولين برنامه ي آن ماه قبل « ويژه شهرستان بهار» برگزار شد بر آنيم تا شعر و شاعران شهرستانهاي همدان را به همه استان معرفي كنيم و اميدواريم با اين كار پيوندي بين شاعران استان برقرار كنيم تا با كمك هم بتوانيم يك مجموعه ي منسجم به عنوان شعر همدان را به كشور ارائه كنيم و شعر استان را در جايگاه واقعي آن در ادبيات كشور قرار دهيم و براي رسيدن به اين هدف نيازمند همراهي همه ي شما شاعران و منتقدان عزيز هستيم كه اميدوارم ما را ياري كنيد.
همچنين ما در اين نشست نقد واره اي بر اشعار چاپ شده ي دوستان بهاري كه ماه قبل خوانده شد ارائه خواهيم كرد و به همين ترتيب ماه بعد نيز بر اشعار عزيزان ملايري كه اين ماه برنامه ي ما ويژه ي معرفي شعر و شاعران اين شهرستان است و در اين مجموعه چاپ شده است .
به هر حال ما علاقمنديم كه دوستان همين طور كه ما را درنشست هاي ماهانه ياري مي كنند در نشست هاي هفتگي نيز همراه ما باشند جلسات هفتگي انجمن غزل شنبه ها ساعت 4 تا 6 در ساختمان مركزي حوزه ي هنري واقع در خيابان شريعتي رو بروي بانك صادرات مركزي برگزار مي شود.
با حضور خود ما را خوشحال كنيد.
فرشاد منصوريان
راه خاكي :
تو مثل كودكيم پاك و بي ريا بودي
شبيه قصه ي مادر بزرگ ها بودي
اگر دروغ بگويم خدا مرا بكشد
تو راه خاكي بين من و خدا بودي
به قول باباطاهر درست مثل خدا
فقط نه در دل من بلكه هر كجا بودي
از ابتداي سفر مثل روز روشن بود
كه مي رويم بدون تو رو به نابودي
براي تو نه چنانم كه پيش از اين بودم
براي من تو هماني كه ابتدا بودي
.......................................................................................
حنانه كاييدي
همين فردا چشمهايم را در مياورم
هر ده انگشت پايم را جايش مي كارم
شايد بشود بي تفاوت از كنار تو رد شد
................................
راه مي روم ميان قدمهام
دراز كه مي كشم
چيزي توي تنم حركت مي كند
به پيشانيم كه مي رسد مي بوسيش
زمين متورم مي شود
ساقطم مي كند
حالا همه چيز به تو بر مي گردد
..........................................................................
طيبه صباغ
يك نفر با خنده ات جا مي زند
با بهانه بر گلم پا مي زند
بي تحمل مثل طوفان مي رسد
راه تنگ اين نفس را مي زند
مي دود در شعله اي از چشم تو
بر غرورم يك تمنا مي زند
پشت پاي رفتنت با چشم من
كاسه كاسه دل به دريا مي زند
آخرش اين يك نفر با دست تو
صاقه ي صبر مرا تا مي زند
..........................................................................
مصطفي ساريخاني
گم مي شوم ميان ازدحام قدمهاي آدمكها
و دور مي شوم
فرقي نمي كند كجا؟!
شايد دوتا كوچه پايين تر سمت چپ بپيچم
پايد بروم تا آخر دنيا
ماه در نيامده است آسمان دلگير است ، بهانه مي گيرد
دارد صبح مي شود;
باز نقاب و نقاب دارها
و باز پرفسور سنگ ها
از پا افتادم ، مي خواهم بخوابم
لباس هام را در مي آورم
و دراز مي كشم توي خودم
………………………………………………………….
مراد طاهر نيا : متولد ال 1342 ليسانس ادبيات فارسي و دبير ادبيات
از كودكي علاقه مند به شعربوده و در نوجواني شروع به سرودن شعر كرده و هم اكنون مسؤول انجمنهاي ادبي معراج و فرهنگيان ملاير مي باشد و از دو سال پيش سر دبيري هفته نامه ي آواي ملاير را عهده دار است.
هميشه خاطرم آزرده از نگاهش بود
و چشم من كه عطشناك روي ماهش بود
مدام اين دل بيچاره ياد او مي كرد
و عشق يكسره ، تكرار اشتباهش بود
اميد وصل به دل داد و نا اميدش كرد
و اين شكسته ي تنها ، پناهگاهش بود
قسم به جان عزيزش كه بر نخواهم گشت
ز راه عشق كه خود ، عشق سد راهش بود
اسير زلف سياه غمش نمود مرا
واين مقدمه ي آن همه گناهش بود
سپيده سر زد و يك يك سپاه مژگانش
ز هم گريخت به تيري كه در نگاهش بود
مرا ز ماه رخش غمزه هاي پنهان داد
ولي چه سود كه دل كيش و مات شاهش بود
يكي به داد دل بينواي من نرسيد
و هر چه ديد ز بخت بد سياهش بود
………………………………………………………..
مرضيه مالمير
از مردن من عجيب حالي بردي
از متن نگاهم چه خيالي بردي
ديشب ولي از مقابل چشمانم
تابوت مرا چگونه خالي بردي
...................................................................................
فرشته فرهاني : متولد شهريور 1362 در ملاير از سال 1379 شعر سروده ولي از سال 80 فعالت جدي را آغاز كرده است
بخوان براي دلم با صداي باراني
شكسته شيشه ي قلبم مگر نمي داني
ترا قسم به صداي پر از تب و تابت
غزل بخوان كه دلم شد دوباره طوفاني
..................................................................................
مهين طاهري : حدود دو سال است كه شعر را به صورت نيمه جدي مي سرايد
كاش همه ي چراغها
قرمز مي شد
تا
تو هر كجا هستي
بايستي
و من ...
.........................................................................................
زهرا ترك جوكار : از ملاير
سيب را
باد هوايي كرد
سيب همبستر زمين شد
........................................
فرهاد نوشت روي سنگي، شيرين
بر صفحه ي دل كشيد چنگي شيرين
گفت اسم مرا كندي و كرد ي بر پا
در قلعه ي بيستون ، جنگي شيرين
...........................................................................................
مجيد اسماعيلي سامني : متولد خرداد 1347 در شهرستان سامن داراي تحصيلات ديپلم است و سرودن شعر يكي از فعاليت هاي فرهنگي و ادبي اوست
اي دريغا رفته ديگر سرو و گل از يادها
كس نمي گيرد سراغي از شهيد آبادها
تا زبير و طلحه خود را صاحب حق كرده اند
حق ياران علي خوش مي رود بر بادها
نا مشان حق كارشان بد رسمشان نا مردميست
اشك مولا مي سرايد شعر اين اضداد ها
سهم مولا گريه در چاه است و نخلستان غم
داغ احمد هجر زهرا طعن بي بنياد ها
نان نا حق را به نام حق تناول مي كنيد
مي فشارد حلقتان را دست طوفانزاد ها
بار ديگر نهروان آمد به تيغ ذوالفقار
يا علي كوته نما دستان اين شياد ها
با شما هستم كه دل آزرده رهبر مي شود
از مرام و مسلك و رسم شما شبزادها
منتظر باشيد چون مهدي زهرا مي كند
با قيام خود نگون كاخ ستم آباد ها
مصلحت هر چند گوش هوشتان كر مي كند
چون اباذر سهم من نبود بجز فريادها
..........................................................................
حسام عاشوري : متولد 1367 ساكن ملاير
مي آيي
آن روز كه بياي
همه از كوه برگشته ايم
و بتهامان را مي بينم
كه دلهاشان شكسته است
و تو بت بزرگ را مست مي كني
با شاخا گلي كه
بر دوشش مي گذاري
و آن روز كدام گلستان است
كه تو پاي بر آن بگذاري و
از شوق تو آتش نگيرد
مرجان خرسند: از 9 سالگي شعر گفتن را شروع كرده و از سال 81 فعاليت خود را به صورت حرفه اي شروع كرده است
مشق جريمه دارم، ده خط خدا نگهدار
ديگر نمي نويسم با آرزوي ديدار
مشق جريمه دادي تا ياد من بماند
اين آخرين وداع است بعد از هزار و صد بار
كاغذ كجاست ؟ خب نيست ، مشقم چرا بماند
با ناخنم نوشتم بر روي سطح ديوار
يك جا غلط نوشتم تنها به اين بهانه
شايد طلسم رفتن را مي شكست اينبار
مي رفت و مي نوشتم ، پايان خط رسيدم
از نقطه تا سر خط ، دق كرده بودم انگار
...............................................................................................
نرگس شيرازي : متولد ملاير دانشجوي دوره ي كارسناسي حسابدارياز اوايل دوره راهنمايي شعر سرودن را آغاز كرده اما از پاييز 84 در شاعري جدي شده و به قالب غزل علاقه ي زيادي دارد
شاعر چشمت شوم يا شاعر خنديدنت
اي فداي لحظه ي در ماه شايد ديدنت
چشم تو كندوي صدها عاشق ديوانه وار
من ولي ديوانه ام ، ديوانه ي نوشيدنت
در دو چال گونه ات دنياي من جا مي شود
عاشق دنياي خويشم لحظه ي خنديدنت
گرچه زيبا تر ز ماهي ، آمدي از آسمان
تا نيفتد چشم نامحرم به شب تابيدنت
گل شدي ، آنقدر زيبا تا كه يادت مي كنم
ترسم اي گل جان بگيرد عقده هاي چيدنت
مثل باران مي زني بر پنجره تا مي رسي
سنگ بارانش بكن اينبار با باريدنت
خسته اي مي دانم اما ساعتي بيدار باش
شاعر چشمت بمانم شاهد خنديدنت
.........................................................................................
محسن كريمي : متولد 1353 داراي مدرك كارداني كامپيوتر عضو دوره ي هشتم شعر جوان و انجمن هاي ملاير
در مي زدم ، اما نبودي باز تنهايم
مثل خدا از نقطه ي آغاز تنهايم
اين روزهايي كه دل ما هم خبر چين است
فهميده حتي خواجه در شيراز تنهايم
گاهي اگر با عده اي هم گرم مي گيرم
من شاعرم، رندم، غلط انداز تنهايم
از حرف ــ اين باد هوا ــ من شعر مي سازم
پيغمبرم با اين همه اعجاز تنهايم
بايد به دور انداخت اين ضرب المثل هارا
حتي كبوتر با كبوتر باز تنهايم
..................................................................................
سلمان احمد وند : متولد دي ماه 1363 در ملاير است و اكنون دانشجوي زبان و ادبيات عرب در دانشگاه بوعلي است
درختان از تبر نمي ترسند
ريشه ها براي رسيدن به آب به اعماق مي روند
به ذات ظلمت شب
و شاخه ها ، تا خورشيد شجاعانه قد مي كشند
خالي از ترديد
و تبر از اين مي ترسد
..............................................................................
مريم زندي : در ملاير به دنيا آمده و حدود 7 سال است كه شعر مي گويد اشعارش در مجله هاي سروش كودكان كيهن بچه ها و ... چاپ شده است
هنوز غرق هزاران گناه پنهان است
همان كسي كه نگاهش شريك شيطان است
دوباره روي زليخا درون من پيچيد
و باز يوسف روحم اسير زندان است
كوير مي چكد ار آسمان چشمانت
ببين كه فكر نگاهم نماز باران است!
هزار دختر كولي هنوز مي رقصند
و باز فكر پسر هاي ده پريشان است
صداي پاي خدا روي بامها گم شد
دوباره سجده ي انسان به سوي شيطان است
.................................................................................
مرتضي احمد وند شاهوردي : به قول خودش ( نمي دونم كي شعر گفتن رو شروع كردم ، نمي دونم كي تمومش مي كنم )
انگشتان تو درختان پاييزي اند
واين برگ ها بهانه اي براي افتادن
به قامت زمين بريزي و با هر صداي خش خشي
خودت را از خودت بيرون بكشي
به خاطرات بالاي سرت
بوي پاييز مي دهد اين دستها
و با هر نفسي كه اين درختها مي كشند
روي از تو
برگونه هاي من مي خشکد
.................................................................................
همين حوالي نزديك
بي مقدمه و با عرض ارادت نسبت به تمامي دوستاني كه از كارشان ذهنيتي گفته مي شود:
*غزل و چيزي شبيه غزل
تفكر در خصوص سوالات زير كنكاشي است در خصوص كاينات غزل:
- معناي لغت به لغت غزل
- اصالت پيدايش غزل
- آهنگين بودن(وزن)
- اصالت فلسفه دور
- فرح بخش بودن موسيقي هماهنگ شده
- ...تكرار مكررات!!!!!
نتيجه:
قالب چيزي كه غزل تعريف شده است براي تغزل مناسب تر به نظر ميرسد. اگر غير از اين باشد احتياج به داشتن مهارت خاصي و ايجاد فضايي مناسب با وزن مورد نظر است كه به صراحت ميتوانم بگويم در چند كاري كه از اين قبيل از مهارتها استفاده شده است محتوي ،لابه لاي فرم و وزن تحميل شده ،گاها؛ له شده است.
بعضي از بچها ميگن اگه محتوي اين غزل رو از وزنش جدا كني چي داره!
براي درك اين موضوع بايد بگم طوري بايد محكم با قالب ور بري كه اگه برداريش چيزي براي ماندگاري ذهن بمونه!!!
پس اون بچها بي ربط نميگن!
*آفريدن.... نه ساختن
در يكي از كارهاي غزل كه ابتداي محكمي نداشت ( و اين از محاسن كارهاي وزني هست )اما در اواسط كار بي اختيار وارد آفرينشي شده كه كار رو قابل شنيدن ميكنه... اين آفريدن دليلش شايد هزارتا مورد باشه اما مهمترين دليلش شايد تصادفي آگاهانه و بي منطقي بودني با تفكر باشه!! مخالفت با چيزي يا كنار قرارداد چيزي با چيزي متضاد اما كاملا آگاهانه!!
وقتي در غزل وراجي ميكني مخاطب ولنگُ واره !
غزل خوب وقتي غزل خوبي ميشه كه هر بيتي خودش يه غزل باش !!
و اگه قراره غرل رو روايي كاركني، تصوير بيشتر قدرت داره تا توضيح و داستان سرايي!!
*تجربه ، تجربه ، تجربه:
ها......تجربه!!!!!!؟؟؟
*تخيل( خلاقيت)؟
اكثر بچه ها احساس رو با تخيل يا به عبارتي ساده تر احساس رو با خلاق بودن و رابطه اونارو درست تجربه نكردن!
براي آفريدن بايد خلق كرد و ركن خلق كردن از همين ريشه يعني تخيل داشتنه!و تخيل دنياي ديگري رو تجربه كردنه ! و تجربه كردن زحمت كشيدن و درد كشيدنه ! و درد كشيدن صبوري خواستنه ! و صبوري خواستن پرورش نطفه تو رحمه! و اونوقتِ كه.............................. تولدي ديگر
*سادگي!!
سادگي فقط به فرم ، زبان ، تركيب، معنا!محتوي!و... بر نمي گرده.
با اين جمله بچها هميشه مخالفم كه از توضيح فضاي مناسب كارشون به بهانه هاي مختلف شون خالي ميكنن!!
اگه تو جمعي كه حداقل سه تا چهار تا آدمي كه يه چيزايي رو بلدن راي دادن كه ما ارتباط مناسبي با اين كار برقرارنكرديم بهتره تو ساده بودن كار كمي دقت بيشتري بشه؟
خب ديگه بسه !!
ماييم و كهنه دلقي كآتش در آن توان زد
حقير سيد ايمان سيد آقايي